تبليغاتX
نقد . مقاله . مصاحبه

 

 گفتگو با مهندس حیدری پور

مدیر فرهنگی هنری منطقه ۷

و

 رئیس فرهنگ سرای اندیشه تهران

س: جناب آقای حیدری پور ضمن معرفی خودتان سوابقی از فعالیت هایتان را به طور کلی بیان کنید:

ج: جواد حیدری پور هستم ، لیسانس عمران ، یازده سال است که با سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران همکاری می کنم ، دو سال هم در سازمان صدا و سیما برنامه سازی می کرده ام و در این یازده سال در سطوح مختلف سازمان فعالیت داشته ام ، مدیر روابط عمومی ، مدیر خانه فرهنگ ، مدیر فرهنگ سرا ، مدیر منطقه در مناطق 5 و 6 و 10 تهران

س: آیا در زمینه ی ادبیات هم سابقه ای داشته اید ؟

ج: بله در راه اندازی کانون های ادبی چه در دانشگاه و چه در مجموعه های فرهنگی سهیم بوده ام و هر هفته خودم از اعضای ثابت این جلسات بوده ام و برای برگذاری هر چه بهتر از استادان مورد علاقه ی اهل ادب بهره برده ام و در دیدگاه های مختلف برنامه های ادبی ، فرهنگی ، در جشنواره ها و فراخوان ها شرکت داشته ام ، به اعتقاد من ادبیات زیباترین و شیرین ترین محور فرهنگی هنری سرزمین ماست

س: فعالیت های هنری در فرهنگ سرای اندیشه چه شاخه های دیگری هم دارد؟

ج: فعالیت ها به صورت کانون است ، که جدی ترین و قدیمی ترین کانون ، کانون ادبی ماست ، کانون های دیگری هم مثل کانون موسیقی و کانون نقاشی هم فعال هستند کانون های نمایشی هم در دست بررسی هستند که در اینده برنامه ریزی جدی و حرفه ای برا آن ها خواهد شد و من خو به شخصه معتقدم که ما باید هنر را در نوک قله ی برنامه هایمان قرار داده و روز به روز فعالیت های هنری را بیشتر دنبال کنیم

س: آیا مدیریت فرهنگ سرا برای چاپ و نشر بولتُن داخلی وادبی از شاعران جوان و همچنین برای چاپ کتاب برنامه ای را در دستور کار دارد؟

ج: پیشنهاد خود کانون ادبی بود که اشعار برگزیده ی شاعران چاپ و نشر شود و من با این پیشنهاد موافقم ، هر زمان که آماده شود ما این کار را به عنوان تولید جمعی منتشر می کنیم ، و اگر بولتُن هم برای کانون های ادبی منطقه و مناطق دیگر موثر باشد به طور حتم انجام می دهیم ، و اگر قرار است فرهنگ سرای اندیشه در تهران پررنگ باشد باید تولید کننده باشد در زمینه ی سایت هم ، سایت به لحاظ کیفی جای رشد دارد و ما هم به اندازه ی توانمان حمایت خواهیم کرد و در کل امیدواریم سال آینده برجسته تر از سال جاری باشد

س: آیا فعالیت های ادبی این فرهنگ سرا با برنامه پیش می رود و اگر اینگونه است برنامه های آینده چیست؟

ج: برنامه های ثابت با برنامه پیش می روند مثل جلسات شعر هر هفته و در کل برنامه های بلند مدت نداریم و این وظیفه ی کانون است که برنامه ریزی مداوم داشته باشد و به ما اطلاع دهد ، که ما بتوانیم تصمیم درست بگیریم و این برنامه مکتوب و سند کلی کانون ادبی در سال آینده بشود ، شما می توانید برای سال 89 بولتُن ، سایت ، انتشار اشعر برگزیده ی کانون برگزاری شب های شعر ، فراخوان ادبی و جشنواره ی ادبی در زمینه های متفاوت را از ما درخواست کنید و ما هم این برنامه ها را جزو برنامه های آتی کانون ادبی قرار خواهیم داد و تا حد توانمان با کمال میل حمایت می کنیم

س: راه هایی که هنرمندان می تواند با مدیریت این سازمان ارتباط بر قرار کنند چیست ؟

ج: یکی صندوق انتقادات و پیشنهادات است که در بخش های آموزش ، کتابخانه و نگارخانه نصب شده است و دوم مراجعه ی حظوری است که ما بسیار استقبال می کنیم و معتقدم وقت ما در اصل باید با مخاطبین و مردم سپری شود و به دنبال یک ارتباط بدون واسطه هستیم که متوجه سلیقه و درخواست مردم بشویم و در مرحله ی آخر ارتباط الکترونیکی هم وجود دارد

modir.f.andisheh@gmail.com

س: به نظر شما جامعه ی بانوان شاعر قدرت اداره کردن و مدیریت کلاس های شعر را دارند ؟ و ایا در منطقه اقدامی در این مورد صورت گرفته است ؟

ج: بله ، فرقی نمی کند اگر خانمی توانمند باشد و بتواند مدیریت به روز و مورد پسند  اعضاء را داشته باشد عالی است منافاتی با عقاید ما ندارد ، البته نگاه سنتی به جامعه ی زن همچنان در جامعه وجود دارد که مسئولیت بیشتر با آقایان باشد ، ولی به هر حال جامعه ی ما جامعه ی شرقی است ، البته خانم هاهم گاهی اوقات ضعیف عمل می کنند هر چند که جامعه همیشه فرصت کمتری برای خانم فراهم کرده است

س: اگر در پایان حرف ناگفته ای دارید بفرمائید:

ج: امیدوارم در مدتی که من مسئولیت میریت فرهنگ سرا را دارم رضایت اعضای کانون حاصل شود و در بالا بردن سطح کمی و کیفی کانون موثر باشم و اگر این زمان معین بگذرد و ماحصلی نداشته باشیم فقط وقت را از دست داده ایم

 تهیه و گزارش : نیلوفر امانت چی

  بروز رسانی ، ویرایش و تصویر : ع ج . بینام

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 3:49 توسط مدیریت |

 

ع ج . بینامگزارش و تهیه : ع ج . بینام

 

آناهیتا گودرزی شاعری جوان و خوش ذوق ، یکی دیگر از اعضاء کانون ادبی اندیشه است ، گفتگوی کوتاهی جهت آشنایی بیشتر با او انجام شده که متن آن را در زیر می خوانید

 آناهیتا گودرزی

س: خودتان را معرفی کنید و بفرمایید  از چه زمانی به کانون ادبی انیشه

راه پیدا کردید ؟

ج : آناهیتا گودرزی هستم و حدود سه سال است که به کانون ادبی اندیشه می ایم

س: چگونه با کانون ادبی اندیشه آشنا شدید؟

ج : از طریق موسسه ی خاتون قلم و همینطور راهنمایی خانم یوسفی که من رو به این جا راهنمایی کردند

س : از چه زمانی خودتان سرودن شعر را آغاز کرده اید؟

ج : خیلی وقت پیش ، ولی به صورت جدی حدود سه سال است

س : به نظر شما برگذاری جلسات شعر در فرهنگ سرا ها و دیگر اماکن فرهنگی چقدر می تواند به رشد و شعر و شاعران جوان کمک بکند؟

ج : خوب اگر این جلسا ت اگر با نقد همراه باشند ، خیلی می تواند کمک بکند ، و در اینجا نقد کمتر انجام می شود ، و بیشتر شعر می خوانند ، شاید به خاطر این است که تعداد شاعران زیاد است و وقت کم

س : می توانید یکی از شاعران تاثیر گذار در اندیشه ی شعرتان را نام ببرید؟

ج : شاید سهراب سپهری ، به خاطر طرز نگاهش به عرفان شرقی

س: شعرخاصی هست که در تنهایی با خودتان زمزمه می کنید؟

ج : شعر زیاد است ولی :

عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیم

 جمله تن ناخن شویم و سینه پردازی کنیم

ج : پیشنهادی در جهت بهتر برگذاری جلسات شعر دارید؟

پیشنهادی ندارم و بهتر است دیگر اساتید و شاعرانی که سابقه ی بیشتری دارند در این رابطه نظر بدهند

س : حرف آخر ؟

ج : دست شما درد نکند که اینقدر زحمت می کشید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:5 توسط مدیریت |

ع ج . بینامگزارش و تهیه : ع ج . بینام

گفتگوی کوتاهی با خلیل جوادی شاعری کهنه کار اما نو پرداز

خلیل جوادی

کمتر کسی هست که فایل صوتی شعر طنز محکمه ی الهی یا ترانه ی خیابان خوابها که با صدای علیرضا عصار را در آلبوم  عشق الهی اجرا شده است را نشنیده باشد ، اگر نشنیده اید می توانید در همین اینترنت پیدا کنید ( شاید هم اگر به وبلاگ شخصی ایشان سری بزنید بتوانید آواز خواندن آقای جوادی را هم بشنوید )

اینها و بسیار اشعار دیگر که شامل دو بیتی و رباعی و غزل و ترانه می باشند و همچنین کتاب خیابان خوابها  که این کتاب در قسمت آثار منتشر شده ی وبلاگ اصلی کانون ادبی اندیشه رونمایی و معرفی شده است بخشی از فعالیت های هنری و ادبی وی می باشد ، خلیل جوادی در یکی از روستاهای زنجان به دنیا آمده و به قول خودش از همان کودکی مایه ی شعر داشته و باز به قول خودش شعر را تا همین اواخر جدی می سروده  ، بعد از چند کار طنز که  درونمایه ی انتقادی و اجتماعی داشته اند که با استقبال خوبی روبرو می شوند و تشویق دوستانش این رویه را جدی تر دنبال می کند و حاصل کارش هم همین می شود که صدا و تصویرش به دور ترین گوش ها و چشم ها میرسد ، البته نمی توان از کنار غزل های عاشقانه و گاه همراه با طنز ظریف و دوبیتی هایش هم به سادگی گذشت ، اینها که گفته شد و همچنین حظور او در شب شعر اندیشه بهانه ی مناسبی بود که با او به گفتگو بنشینیم ( البته تما م زمان مصاحبه را سرپا ایستاده بودیم )  در ضمن برای کسانی که ایشان را از نزدیک ندیده اند این را هم اضافه کنم که آقای خلیل جوادی اصلن اهل کلاس گذاشتن و قیافه گرفتن نیستند .

                                      خلیل جوادی   

              > عشق قبله ی قبیله ی من است <

شرح این گفتگو را که خیلی جدی از آب درآمد ، در زیر می توانید بخوانید:

س : به نظر شما برگزاری جلسات شعر در فرهنگ سرا ها و کتابخانه ها چقدر به رشد و ارتقای سطح شعر و شاعر می تواند کمک بکند؟

 ج : بسیاری از شعرای موفق هستند که از همین جلسات شروع کردند و نتایج خوبی گرفتند ، درست است که شاعر باید خودش شاعر باشد و اگر نباشد این جلسا ت نمی تواند برایش کاری انجام بدهد ولی آن کسی که استعداد دارد این جلسات باعث میشود که به استعدادش نگاهی جدی داشته باشد و به صورت حرفه ای به شعر نگاه کند ، هستند شعرای جوانی که با آمدن در این جلسات کم کم زبانشان شکل می گیرد با مفاهیم و تعابیر شاعرانه آشنا می شوند و بعد دیگر باید بنشینند و کار کنند و بعد از آن دیگر این جلسات بیشتر بهانه ای برای دیدن دوستان است

س : جای نقد حرفه ای چقدر در این جلسات خا لیست و آیا بهتر نیست جلسات جداگانه ای برای نقد شعر امروز برقرار شود؟

ج : هم می تواند در این جلسات باشد هم می تواند در جلسات جداگانه و مخصوص نقد باشد اما به نظر من مکان برای ارائه نقد مهم نیست به طور مثال در هرجایی می توان نقد شعر انجام داد فرض می کنیم که شما شعرتان را برای یکی از دوستانتان می خوانید و او نقدی می کند که گره گشا ست و راه را به شما نشان می دهد این به همان اندازه ی شرکت در جلسات نقد شعر می تواند مفید باشد

س : شاید کسانی که کارهای شما را دنبال می کنند مایل باشند بدانند این طنز جاری در اشعار شما برگرفته ار تجربیات کدام شاعر و یا شاعران است؟

ج : من متاسفانه و یا خوشبختانه چون حافظه ی خوبی ندارم اشعار دیگران بخوبی در یادم نمی ماند ، حتی زمانی که سوالی از من پرسیده می شود از روی مطالعات و دانسته های قبلی جواب نمی دهم متکی بر درون خودم هستم من اندیشه ها و احساسات خودم رو  می نویسم و از کسی هم پیروی نمی کنم من اگر امروز مثل حافظ غزل بنویسم در واقع هیچ کاری نکرده ام

س : شعر رو از چه زمانی شروع کردید و چه مدت است که با کانون ادبی اندیشه آشنا هستید؟

ج : من از کودکی حس شعر گفتن داشتم شاید زمانی که چهار ساله بودم و در یکی از روستاهای زنجان بودم و حتی زبان فارسی هم نمیدانستم چند بیت به زبان ترکی شعر سروده بودم و در مورد کانون ادبی اندیشه هم که باید بگویم که از سال 74 یا 75 رفت و آمدم آغاز شده و همچنان ادامه دارد

س : اگر برای بهتر برگذار شدن این جلسات پیشنهادی دارید بفرمائید ؟

ج : آنچه که پیداست این است که آقای عبداللهی زحمت های بسیار زیادی می کشند و تمام تلاششان را برای بهتر برقرای این جلست انجام می دهند اما فرهنگ مسئله ی پر هزینه ایست باید مسئولین امور ادبی و هنری بهای بیشتری بدهند تا جلسات بهتر برگذار شود و اگر به کسانی که در این زمینه موفق تر هستند توجه بیشتری بشود شاید باعث بشود که دیگران هم بیشتر تلاش کنند

س : بیت یا شعر خاصی هست که در تنهایی با خودتون زمزمه می کنید ؟

ج : این ابیات زیاد هستند اما من میخواهم توجه دوستان جوان و شاعر رو به شاعرانگی ی  این شعر جلب کنم از آنجایی که حافظه ی خوبی ندارم نمیدانم شعر از کدام شاعر است شاید سروده ی طالب آملی باشد

لب از گفتن چنان بستم که گویی                دهان بر چهره زخمی بود و به شد

این بیت برای شاعرش کافیست تا جاودانه بماند ، بعضی ها متاسفانه زیاد تولید می کنند و هیچ  اتفاقی هم نمی افتد فقط کافیه ما خوب شعر بگوئیم و کیفیت برای ما از کمیت آن مهم تر باشد و شاعرانگی در شعر هایمان باشد ، متاسفنه تولید زیاده و همه ی آدم ها در هر زمینه ای می خواهند دیر بیایند و زود بروند این تبدیل به یک نوع فرهنگ شده است حتی یک مغازه دار هم می خواهد که شش ماهه به ثروت میلیاردی برسد و بعضی ها فکر می کنند به با یک سال حظور در چنین جلساتی حالا باید چند کتاب چاپ کنند و ناشران هم که برایشان فرقی نمی کند آنها پول می گیرند و چاپ می کنند در واقع شما اگر به یک ناشر پول بدهی اگهی ترحیم هم چاپ می کند ، برای همین مردم دیگر سوی کتاب شعر نمی روند و فکر می کنند شعر همین چیزهای بی ارزش است در صورتی که شعر بی ارزش نیست آن نوشته ها شعر نیستند و موضوع دیگر اینکه اگر یک شاعر با استعداد و خوبی باشد که دو بیت شعر میگوید که دهان به دهان می چرخد اگر ناشرها صلاحیت داشته باشند باید بگردند و او را پیدا کنند و آثارش را چاپ کنند که اوضاع اینگونه نماند

س :  و حرف آخر ؟

ج : حرف آخری ندارم ( با خنده )                         

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:1 توسط مدیریت |

 

ع ج . بینام تهیه و گزارش : ع ج . بینام

    خانم نعیمه طلوعی اشلقی یکی از بانوان شاعر و حاظر در جلسات کانون ادبی اندیشه هستند  که از ایشان دفتر شعری هم به نام (مهمانی خورشید) به چاپ رسیده که در قسمت معرفی آثار منتشر شده در صفحه ی اصلی وبلاگ اندیشه به نمایش در آمده در ضمن ایشان کتاب دیگری هم در دست چاپ دارند ، برای آشنایی بیشتر با وی گفتگوی کوتاهی انجام داده ایم که در زیر می خوانید

س : خودتون رو بیشتر معرفی کنید؟

 ج : من نعیمه طلوعی هستم و در سالهای 62 و 63 شعر کار می کردم و به دلیل مشکلات کاری شعر رو رها کردم تا همین چند سال اخیر که دوباره احساس نیاز کردم و فعالیتم رو دوباره شروع کردم و با چاپ اولین کتابم سعی دارم در این عرصه بمانم ضمن اینگه در مقطع فوق لیسانس در رشته ی ادبیات مشغول به تحصیل هستم

س : از چه موقع با کانون ادبی اندیشه آشنا شدید ؟

ج : سه سال پیش بود که ار طریق سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران به اینجا هدایت شدم چون در یافتم که اینجا جایگاه شاعران بزرگ و خوبی بوده و هست

س : فکر می کنید برگذاری جلسات شعر در فرهنگ سرا ها چقدر می تواند به نشر شعر و رشد شاعر کمک کند ؟

ج : خیلی زیاد می تواند کمک بکند هیچ دانشکده و هیچ آموزشگاهی نمی تواند اینقدر که اینجا تاثیر گذار است تاثیر داشته باشد حداقل حسنی که این جلسات دارد این است که باعث رقابت می شود و بودن در این فضا خودش باعث می شود که شاعر متوجه شود در کجای کار قرار گرفته است

س : شاعری یا شاعرانی هستند که در اندیشه ی شعری شما تاثیر گذار باشند؟

ج : من خودم رو اخوان ثالث زده می دونم و تاثیر این شاعر و فروغ رو نمی توانم ندیده بگیرم و سعی دارم که زبان خودم رو پیدا کنم در واقع من از هر شعر خوبی تاثیر می پذیرم نمیشود کلی گویی کرد

س : وقتی تنها هستید چه شعری رو با خودتون زمزمه می کنید ؟

ج : من بیشتر مواقعی که تنها هستم به سراغ کتابخانه می روم و سعی می کنم که شعر های جدید بخوانم و هیچ شعری رو حفظ نمی کنم ودر نهایت شاید بنشینم و روی یک شعر جدید کار کنم این روزها بیشتر سعی دارم بر روی کار های شعرای خارجی بیشتر تمرکز کنم

س : و حرف آخر ؟

ج : بودن در این جلسات رو خیلی دوست دارم ، و خیلی از بودنم در اینجا راضی هستم تنها احساس می کنم جای جلسات نقد خیلی خالی است چون در جلسه ی شعر خوانی فرصت نقد فراهم نمی شود و جای نقد شعر خیلی خالی است به شرطی که نقد حرفه ای انجام شود

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:50 توسط مدیریت |

 

تهیه و گزارش : ع ج . بینام

 گزارش مصاحبه مجله طلوع زندگی با استاد رضا عبد اللهی

با اطلاع شدیم که مجله موفق طلوع زندگی با استاد رضا عبداللهی مصاحبه ای انجام داده که خلاصه ای از آن را در اینجا برای شما به نمایش می گذاریم

در مجله طلوع زندگیشماره ۱۹۲ صفحه ۵۲ می خوانید :

به نقل از مجله :

استاد رضا عبداللهی ، شاعر ، ترانه سرا ، پژوهشگر ، ادیب و مدرس ، در دنیای خیال انگیز فرهنگ و ادب چهره ی آشناست که همواره با آثارش سرود عشق می خواند

عبداللهی از سن هجده سالگی پا به عرصه ی ادبیات گذاشت که تا به حال بیش از ده مجموعه شعر از ایشان منتشر شده است و نیز ده ها ترانه ی ماندگار برای خوانندگان صاحب نام ساخته ، که همیشه جاویدان است

عبداللهی در  شعر هایش تار و پود احساس را در وادی ابریشمین خیال با سبزه های نورسته ی زندگی گره می زند و سرود دلدادگی را با زبان شع جار می زند تا عشق معنی شود، لطافت بیا در کلام ترانه های عبداللهی هماره جاریست

استاد رضا عبداللهی بیش از هجده سال است که مسئول کانون ادبی اندیشه است و نیز دو سال است که مسئولیت آفرینش های ادبی نهاد کتابخانه های عمومی کشور را به عهده دارد که جوانان بسیاری با گرایش فرهنگی و ادبی در فرهنگ سرای اندیشه و نیز کتایخانه های عمومی از تلاش اساتید فرهنگ و ادب بهره منر می شوند

آخرین کتاب استار رضا عبداللی با عنوان< اگر بار گران بودیم و رفتیم> اخیرا نتشر شده است که نزدیک به هشتاد دوبیتی زیبا و دل انگیز دارد که بر خی از آنها نشات گرفته از ضرب المثل های رایج ایرانی است

که زیبایی صد چندان دارد به  بهانه ی انتشار این کتاب گفت و گوی کوتاهی با ایشان انجام د ادیم که از نظر گرامیتان می گذرد

( متن کامل این گفت و گو را می توانید در مجله ی طلوع زندگی شماره ۱۹۲ صفحه ۵۲ که هنوز روی گیشه ی روزنامه فروشی ها یافت می شود بخوانید)

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:30 توسط مدیریت |

 

تشنج کلمات + صالح سجادی

 

 

نقدی بر کتاب "تشنج کلمات"

سروده‌ی صالح سجادی

 انتشارات اكنون/ شانی

 

 

منتقد : امیر آزاده دل 

 

 

 

 

صالح سجادی این ترک پارسی گوی که در بعضی از موارد عمر هم می‌بخشد هنرمندی است دو منظوره یعنی هم شاعر است هم کاریکاتوریست

 

کتاب تشنج کلمات نوشته‌ی او به چند بخش تقسیم شده است اما بخشی که نظر من را به خود معطوف کرد بخش "حرکت کلمات" است در این بخش غزل‌های نوشته شده در بعضی ازموارد از عادت نوشتار سطری غزل پیروی نمی‌کنند (البته در جاهای دیگر این کتاب این مقوله نیز به چشم می‌خورد) و شاعر این مقوله را نام گذاری کرده است یعنی برایش مهم بوده است اول بیائید نمونه‌ی را ببینیم تا بعد در مورد آن صحبت کنیم:

غزل 27

نوارِ زخمی آغاز، خط پايان وَ ...

فرار بی هدف و سرنوشت پنهان وَ ...

سئوال‌ها همگی بی جواب و سردرگم

جواب‌ها همه از واكنش پشيمان

وَ

سه نقطه

پشتِ

سه نقطه

دوباره

می‌‌بارد

وَ

دست خالی ادراك

و

خوابِ باران

و...

زمين كه جرعه به جرعه سراب می‌‌نوشد

در انتهای عطش می‌‌شود بيابان وَ...

v

نوارِ زخمی بر سينه، می‌‌دوی سمتِ....

به سمت كفر و از آن جا به سمت ايمان وَ...

درون حنجره‌ات انفجار تاول‌هاست

سئوال می ‌چكد از حيرتت به عصيان وَ زمين كه جرعه به جرعه سئوال می‌‌نوشد

خدا،

بهشت،

جهنم،

گناه،

انسان،

وَ...

می‌بینیم که باران به صورت عمودی نمایش داده شده است و در قسمت بعدی هبوط انسان به صورت نوشتار پله‌‌ی نشان داده شده است و برای این که این هبوط شکلی برجسته باشد شاعر مصراع بعدی را در ادامه بیت قبل نوشته تا این شکل عنوان شده خود را بهتر به نمایش بگذارد یعنی شاعر کاریکاتوریست ما از امکانات دید بصری ( در این جا برجسته سازی تصویری) آگاه است به علت کاریکاتوریست بودن و از آن استفاده کرده است حال این سوال پیش می‌آید که چرا شاعر دست به این فرا روی‌ها می‌زند چه الزامی به این کار است آیا شاعر این نیاز را احساس کرده که باید غزل امروز تجربه‌های دیگری نیز بکند و این یکی از آن تجربه‌ها است من این غزل را به صورت عادی و پذیرفته‌ی آن می‌نویسم تا ببینیم که غزل با فرم جدید چه چیز بیشتری دارد:

نوارِ زخمی آغاز، خط پايان وَ ...

فرار بی هدف و سرنوشت پنهان وَ ...

سئوال‌ها همگی بی جواب و سردرگم

جواب‌ها همه از واكنش پشيمان وَ

سه نقطه پشتِ سه نقطه دوباره می‌‌بارد وَ

دست خالی ادراك و خوابِ باران و...

زمين كه جرعه به جرعه سراب می‌‌نوشد

در انتهای عطش می‌‌شود بيابان وَ...

v

نوارِ زخمی بر سينه، می‌‌دوی سمتِ....

به سمت كفر و از آن جا به سمت ايمان وَ...

درون حنجره‌ات انفجار تاول‌هاست

سئوال می ‌چكد از حيرتت به عصيان وَ

زمين كه جرعه به جرعه سئوال می‌‌نوشد

خدا، بهشت، جهنم، گناه، انسان، وَ...

این امکان بصری در اثرگذاری روی مخاطب چه درصدی را مال خود می‌کند به عبارت دیگر در ما چه اتفاقی برای تاثیر پذیری مان افتاد وقتی غزل حرکت را خواندیم که در غزل سطری نیفتاد اگر ما بخواهیم مفهومی را به صورت شکل نشان دهیم باید به تاریخ قبل از اختراع خط برویم یعنی مفهوم سازی به وسیله‌ی شکل‌های خطی!!

پس در یک جمله‌ی کوتاه: این فرا روی سطری هیچ چیزی ندارد اما چرا شاعر امروز دست به این گونه فرا روی‌ها می‌زند چون شعر امروز نیاز به استعاره‌های جدید دارد تاکید می‌کنم شعر امروز چه غزل و چه شعر سپید نیاز به استعاره‌های جدید دارد این محدودیت که از آن صحبت می‌شود فقط با آمدن تجربه‌ها جدید و در پی آمد آن استعاره‌های جدید در قالب کلمه از بین می‌رود تا ما جهان را خودمان نبینیم خودمان تجربه نکنیم خودمان نسرایم این محدودیت هست این فقدان استعاره‌های جدید است که مارا وادار به این فرا روی‌ها می‌کند

بیائید یک مثال از خود صالح بزنم که تاحدودی در این شعر جهان از دیدگاه شاعر برای ما معنی پیدا می‌کند و ما از دیدگاه شاعر به جهان نگاه می‌کنیم مسائلی با استعاره‌هایی در آن مطرح می‌شود که مخاطب را به آگاهی‌هایی می‌رساند که خود او کمتربه آن توجه کرده است:

غزل شماره‌ی 39 صفحه‌ی91

ستاره بود،دلش با ستارگی خوش بود، ولی هميشه هوس داشت بيش از آن بشود

شبی به حجم كم و نور اندكش خنديد، و بچگانه دلش خواست كهكشان بشود

ستاره حلقه و برق و مدار دوست نداشت، ستاره دامن دنباله دار دوست نداشت

از آن بلند نگاهی به زيرِ پايش كرد، زمين هميشه برايش كسالت آور بود

هميشه مال خودش بود، او تنفر داشت، كه هی ستاره‌ی اقبال اين و آن بشود

v

سكوت بود و هياهوی جيرجيرك‌ها، به اين سكوت تب آلوده معترض بودند

چراغ خانه‌ی شاعر هنوز روشن بود، بنا نداشت كه در مشت شب نهان بشود

و آسمان كه به يمن هلال بودن ماه، برای چند شبی صاحب تبسم بود

اميد داشت كه شايد چهارده شب بعد، شيار نازك لبخند او،دهان بشود

درون خانه تمايل به واقعيت داشت، تصوری كه فقط در خيال می ‌گنجيد

تصوری كه در آن يك زمينی سركش، پريد تا يكی از هفت آسمان بشود

كنار پنجره فنجان چای را برداشت، درون فنجان، مشتی ستاره می‌رقصيد

تمام بغض زمين در گلوی شاعر ريخت، زمانه‌ی سگی‌اش خواست استخوان بشود

خلاصه شد،كم كم جمع شد درون سرش،جهان تازه‌ای از خود درون ذهنش ساخت

كه واقعی شدن آن جهان فقط و فقط، منوط بود به آن حكم «شو» به آن «بشود»

اميد داشت كه حافظ به داد او برسد، تفألی زد و در بهت بی‌ستاره شب

«ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد» و رفت «آن چه كه در وهم نآيد» آن بشود

v

ستاره‌ای دو سه شب بود كهكشان شده بود و شاعری، يكی از هفت آسمان شده بود

شيار نازك لبخند ماه هم می‌‌خواست، برای شاعری آسمان دهان بشود

v

صدای هق هقِ ساعت بلند شد، مردی هنوز بين زمين و هوا معلق بود

و تخت خواب به خميازه ای سبك تر شد، كه يك زمينی سرخورده...

دوباره رفت در اعماق روزمرگی‌اش كه آن قدر بكُشد وقت را كه شب برسد

كه تا دوباره ببيند ستاره‌ی خود را، همان ستاره كه می ‌خواست كهكشان بشود

هیچ شعر خوبی با ترکیب بندی بد،بد نخواهد شد وهیچ شعر بدی با ترکیب بندی خوب، خوب نخواهد شد ما برای انتقال مفهوم به وسیله‌ی شکل نیازمند ترکیب بندی هستیم که شاعر در هیچ شعری کاملن از ترکیب بندی استفاده نکرده است فقط به تغییرشکل به الزام مفهوم بیت، چند بیت از یک شعر را متفاوت با سنت شعری نوشته است پس در حقیقت این شیوه در شعرهایی که مفهومشان کشیدنی نیست سکوت می‌کند خدا همه‌ی ما را به راه راست هدایت کند

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:32 توسط مدیریت

ع ج . بینامتهیه و گزارش: ع ج بینام

 

سعیده بیگی دیگر شاعر موفق حاضر در انجمن ادبی اندیشه است که ا و نیز در مدت کوتاه حظور خود در این جلسات توانسه مخاطب شعرهایش را راضی نگه دارد ، او در شعر هایش عاطفه ، احساس و اندیشه را با لطافت خاصی به هم آمیخته که نتیجه آن تغزل اوست ، برای آشنایی کمی بیشتر، با این شاعر جوان گفتگوی کوتاهی با او انجام داده ایم که در زیر می خوانید

س: خودتان را معرفی کنید؟

ج:سعیده بیگی هستم دانشجوی رشته ی ادبیات دانشگاه علامه طباطبائی

س: از چه موقع با کانون ادبی اندیشه آشنایی پیدا کردید؟

ج:من حدود 2 ماه است که اینجا می آیم و از طریق یکی از دوستانم با اینجا آشنا شدم و الان هم از اینکه به این جلسه می آیم راضی هستم

س: شعر رو از چه زمانی به صورت جدی دنبال می کنید؟

ج:حدود دو سال است که می نویسم از سال 86

س: فکر می کنید چه اشخاصی در اندیشه ی شعری شما تاثیر گذار بوده اند؟

ج:مرحوم حسین منزوی رو خیلی دوست دارم و آثار فاضل نظری رو خیلی می خونم و از خانم ها فکر می کنم که زنده یاد نجمه زارع خیلی روی شعر های من اثر گذاشته است

س: و فروغ . . .

ج:فروغ رو زیاد نمی خونم چون با روحیه من زیاد سازگار نیست

س: به نظر شما فر هنگسراها  چه جایگاهی در پرورش شعر و شاعر دارند؟

ج:من تا پیش از این انجمن نمی رفتم و به نظر من برگزاری چنین جلساتی خیلی عالی است و می تواند موثر باشد

س: اگر پیشنهادی در رابطه با برگزاری جلسات دارید بیان کنید؟

ج:به نظر من باید جلسه ای در کنار همین جلسه به صورت تخصصی برای نقد شعر برگزار شود تا به رشد و شکوفایی شاعر بیشتر کمک شود

س: در تنهایی چه شعری رو با خودتون زمزمه می کنید

ج:من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم

حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم

که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم

س: حرف آخر . . .

ج:خوشحالم از این که اینجا هستم و شعر می خوانم و دوستان یه من لطف دارند و خوشحالم از اینکه این جمع صمیمی رو پیدا کردم و دارم سعی می کنم که دنیای شعری ام را که کوچک است در کنار دوستان تازه ای که اینجا پیدا کردم وسیع تر کنم .

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:8 توسط مدیریت |

  تهیه و گزارش : ع ج .بینام

سمانه گنجی یکی دیگر از اعضای کانون ادبی اندیشه که با کوشش آقای رضا عبدالهی بر قرار است می باشد، وی با وجود جوانی دارای زبانی پخته تر در شعر هایش است

و این به خاطر فعالیت دیرینه ی او در انجمن ها و استفاده از اساتیدی چون کوروس احمدی و استعداد  و تیزهوشی خودش میسر شده با او هم گفتگویی انجام داد ه ایم که متن آن را در زیر می خوانید

س:خودتان را معرفی کنید

ج: سمانه گنجی هستم ، حدود دوازده سال است که شعر می گم از زمانی که کلاس سوم دبستان بودم

س:از چه موقع با کانون ادبی اندیشه آشنایی پیدا کردید؟

ج: حدود 2 سال است که توسط آقای کوروس احمدی با اقای عبدالهی آشنا شدم و اینجا می ایم

س: با آقای کوروس احمدی چگونه آشنا شدید؟

ج: از فرهنگ سرای انقلاب ایشون هفت سال است که استاد من هستند چون جلسات

آنجا برقرار نشد ایشون من رو به اینجا راهنمایی کردند

س: فکر می کنید چه اشخاصی در اندیشه ی شعری شما تاثیر گذار بوده اند؟

فروغ خیلی روی چهار پاره های من تاثیر گذاشت و منزوی

س: از بین این دو حسین منزوی و فروغ فکر می کنید که زبان کدام یک به زبان امروز ما نزدیک تر است؟

ج : زبان غزل های حسین منزوی

س: به نظر شما فر هنگ سرا ها چه جایگاهی در پرورش شعر و شاعر دارند؟

ج: خیلی مهم هستند اگر روی کارها نقد و برسی بیشتری انجام شود برای شاعران جوان تر مفید تر خواهد بود

س: در تنهایی چه شعری رو با خودتون زمزمه می کنید؟

ج : لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد

  عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

  تهیه و گزارش : ع ج . بینام

زهرا ماحوزی از شاعران جوان و نو قلم کانون ادبی اندیشه است که زیر نظر استاد رضا عبدالهی فعالیت می کند وی در مدت کم حضور خود توانسته مورد تشویق اساتید و دیگر شاعران جوان قرار بگیرد به همین بهانه و برای آشنایی بیشتر با او گفتگوی مختصری انجام داده ایم که متن آن را در زیر می خوانید.

س:خودتان را معرفی کنید؟

ج:زهرا ماحوزی هستم متولد 1365

س:از چه موقع با کانون ادبی اندیشه آشنایی پیدا کردید؟

ج: من از چند سال پیش خبر داشتم که اینجا انجمنی برگزار می شود به خاطر تبلیغات خوبی که داشت ولی به طور جدی از اول تابستان امسال است که می ایم سه یا چهار ماه می شود

س: شعر رو از چه زمانی به صورت جدی دنبال می کنید؟

ج: من همیشه مخاطب جدی شعر بودم ، از دوران کودکی ، و به خاطر اینکه تحصیلات مادرم هم در همین زمینه بوده ، ولی اینکه خودم هم سعی کنم شعری بگم یا کاری را ارائه بدم حدود یک سال است

س: فکر می کنید چه اشخاصی در اندیشه ی شعری شما تاثیر گذار بوده اند؟

ج: هر شاعری یک چیز برای ارائه دارد ، مثلن من فکر می کنم که جسارت زبان رو از فروغ و طنز رو از حافظ آموخته ام هر چند که شاگرد خوبی نبوده ام ولی سعی می کنم که از امتیازاتی که شاعران دیگر دارن استفاده کنم

س: به نظر شما فر هنگ سرا ها چه جایگاهی در پرورش شعر و شاعر دارند؟

فر هنگ سرا ها اولین جایی هستند که شاعران جوان در آنجا شناخته می شوند

چه بهتر که در همه ی آنها از اساتید خوب و آگاه استفاده شود که خوشبختانه اینجا این مسئله رعایت می شود و اساتید هر کجا که لازم بدونند شاعران جوان رو راهنماییی می کنند و این این خیلی تاثیر گذار خواهد بود

س: اگر پیشنهادی در رابطه با برگزاری جلسات دارید بیان کنید؟

ج : همه چیز خیلی عالی برگزار می شود

س: در تنهایی چه شعری رو با خودتون زمزمه می کنید

ج : و در شهادت یک شمع راز منوری ایست که

آن را آن آخرین وآن کشیده ترین  شعله

خوب می داند .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:52 توسط مدیریت |

آقای دکتر داوود خالقی رئیس فرهنگسرای اندیشه (مدرسه) تهران حدود ۹ سال است که در این سمت فعالیت می کنند و در رشته ی تکنولوژی آموزش در مقطع دکترا تحصیلات آکادمیک خود را به ثبت رسانده اند .

خانم نیلوفر امانتچی از طرف کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه تهران با ایشان مصاحبه انجام داده اند که در این صفحه میخوانید :

 

۱. با سلام . آقای دکتر خالقی لطفا در مورد کانون ادبی اندیشه برای ما توضیح دهید ؟

یکی از کانون های ادبی ما در کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه می باشد که در زمینه ی شعر فعالیت دارد و تقریبا اکثر شاعران موفق با شب شعر اندیشه انس و الفت داشته اند مثل مرحوم حسین منزوی و یا علیرضا قزوه و همه در ساختن این مجموعه سهیم بوده اند

۲. کارکردها و عملکردهای فرهنگسرای اندیشه به چه نحوی می باشد ؟

کارکرد فرهنگسرا در دو حالت تقسیم می شود .

 ۱. حالت کالبدی آن

۲. برنامه های هویتی

فعالیتهای کالبدی تقریبا همه برنامه های است که اکثر فرهنگسراها آن را دارا می باشند حال با کمی و کاستی و یا فراتر . مثل اینکه هر فرهنگسرا یک نگارخانه دارد یا کتابخانه و یا فعالیتهای آموزشی در عرصه های هنری که در این خصوص میتوانم بگویم ما تنها کتابخانه ی شبانه روزی را داریم که در دو قسمت مجزا برای خانمها و آقایان می باشد و در زمینه ی برنامه های آموزشی . این برنامه در عرصه ی ۱۱۴ رشته ی هنری برگزار می شود .

اما از لحاظ برنامه های هویتی :

اینگونه برنامه ها برنامه های خاص ماست که چه در داخل فرهنگسرا و چه در خارج از آن و حتی در ورای چارچوب منطقه صورت میگیرد . مثل مسابقات انشاء نویسی بین دانش آموزان که اخیرا موضوع انشاء درباره ی راه حل های خلاقانه در زمینه ی اصلاح الگوی مصرف بود و یا همایش هایی در رابطه با قربانیان نمره ی ۲۰ . که بر فرض مثال پدری به خاطر نمره ی ۱۶ فرزند خودش را کشت !

ما این مشکل را آسیب شناسی میکنیم که چرا مثلا پدری باید درست به چنین کاری بزند و از معلمان و نیروی انتظامی و یکسری روانشناسان دعوت به همکاری میکنیم برای از بین بردن چنین معضلی و یا گردهمایی هایی بین معلمان انشاء و هنر برقرار میکنیم و گاهی اوقات هم در سطح منطقه فعال میشویم . مثلا طرحی همچون خانه فرهنگ سیار در هفت نقطه از منطقه ی ۷ برگزار می کنیم یا شب نشینی در پارک بخصوص در دوره ای که با قطعی برق مواجه بودیم . برنامه های شبانه ای میگذاشتیم که مردم از پارک در شبهای خود استقبال کنند و غیره ..

قبلا فرهنگسراها فقط از یک سری فعالیتهای خاص پیروی میکردند اما ما توانستیم پایه ی یک سری دیگر از فعالیتها را بریزیم . مثلا فرهنگسرای اندیشه به فرهنگسرای مدرسه ملقب شد و ما بیشتر فعالیت خود را در ارتباط با قشر دانش آموزی و فرهنگی این جامعه قرار دادیم .

۳. آیا برنامه ای در آینده برای کانون های ادبی در نظر دارید ؟

معمولا در سالها ارتباط مدیر فرهنگسرا با کانون ادبی این ارتباط فواره ای بوده نه آبشاری .

ما دستور کاری ندادیم و گفتیم که شما به ما برنامه بدهید که میخواهید چه کار کنید .

برای مثال شبهای شعر مذهبی و مناسبتی را همیشه داشته ایم و سعی کردیم تا آنجا که برایمان مقدور است برنامه های پیشنهادی کانون های ادبی را پشتیبانی کنیم

۴. آیا پیشنهادی برای کانون ادبی دارید ؟

کانون ها از یک مسئله ناگزیرند و آن هم به روز بودن آنهاست . خوشبختانه ما نهایت تلاش خود را کرده ایم که کانون ادبی اندیشه خود را در سنت های شعری غرق نکند و شعر سپید ، شعر امروز و دغدغه های المان شعر امروز بپردازد . البته به روز نگه داشتن یک امر تنها به مفهوم تغییر قالب ها نیست بلکه تآثیر گذاری روی تغییراتی است که در جامعه پدید می آید . بر فرض مثلا فردوسی شاعر بزرگ در اکثر کارهای خود به یکی از مسائل مهمی که پرداخته این است که ابزار جنگی زمان خود را به مردم بشناساند در حالیکه شاعران امروز ما اصلا در مورد مسائل روز جامعه صحبت نمی کنند . مثلا چیزی مثل موشک ، کامپیوتر و غیره ..

نکته ی دیگری که می توانم به آن اشاره کنم این است که ما شعر گزنده کم می بینیم . منظورم از شعر گزنده شعری است که بتواند انسان را دچار تحیر و شگفت زدگی کند در حالی که شاعری مثل نیما یوشیج در دوره ی خودش توانست بسیار پیشرو و صاحب سبک باشد . متاسفانه سبک خراسانی به طور کامل فراموش شده و دیگر بویی از تاثیرات سبک عراقی نیست . ما ادبیان غنی داریم اما من احساس می کنم که در شعر امروز آفرینش و نو آوری کمتری میبنیم  . کانون های ادبی باید بتواند در تئوری ها نیز فعالیت داشته باشد و تحقیقات صورت بگیرد . مثلا تحقیق درباره ی اینکه آیا شاعران در این دوره در مورد مسائل روز ایران شعر گفته اند و اگر نگفته اند چرا ؟؟ حسادت ها و قیاس ها و نفرت ها و کدورت باید کنار گذاشته شود و زیبایی ها جایگزین شود که به نظر من بخشی از این وظیفه به عهده ی شاعران است .

۵.  آیا فرهنگسرا در عرصه های دیگر هنری غیر از ادبیات فعالیت دارد ؟

بله . در ۱۱۴ رشته ی هنری کار می کند . مثلا در زمینه ی موسیقی ، نقاشی ، بازیگری ، فیلم سازی و غیره .. .  ما سعی میکنیم عرصه را برای هنرمندان برای عرضه ی بهتر آثارشان فراهم کنیم که من بزرگترین هنر را هنر اصیل انسان که همان انسان دوستی است می دانم .

۶. کتابخانه ی فرهنگسرا از لحاظ غنای کتاب چگونه است ؟

۴۵ هزار عنوان کتاب داریم که مخاطب های ما اکثرا از مقطع کارشناسی به بالا هستند . کتابخانه ی اندیشه دارای دو بخش مخزن و مرجع میباشد که بخش مخزن برای محققین بیشتر استفاده میشود و همچنین کتابخانه ی نابینایان هم داریم برای افرادی که قدرت بینایی ندارند و باید بگویم که نگهداری محیط سالم یک کتابخانه آن هم در فرهنگسرایی که داخل پارک واقعا شده خیلی سخت است ولی ما در این زمینه با ساختار محکمی که بوجود آورده ایم موفق بودیم . بخش عمده ی انتخاب کتاب ها با مدیریت کتابخانه می باشد و بخش دیگر آن را سازمان عهده دار است . ضمنا ما دارای پیک سیار در کتابخانه هستیم برای افراد بازنشسته و غیره ...

۷. ارتباط با فرهنگسراهای دیگر چگونه است ؟

خیلی عالی . ما مثلا یک سری نشست ها در فرهنگسراهای دیگر با معلمان داریم و یا یک سری ارتباطات نمایشگاهی برای مثال ما تابلوهای نقاشی کاریکاتور کار کردیم که بیشتر در مورد روابط دختر ها و پسر ها بود که در فرهنگسراهای دیگر به نمایش گذاشتیم .

۸. آیا مجموعه ی جدیدی که در داخل پارک در دست ساخت است می تواند در اختیار کانون های ادبی هم قرار گیرد ؟

بله . برای برنامه های مفصل کانون ادبی . چون از نظر مکانی وسیعتر است اما چون هنوز ساخته نشده دقیقا نمیتوانیم بگوییم که چه برنامه های در نظر داریم اما بعد از ساخته شدن حتما برنامه های مفید و سازنده ای قرار خواهیم داد . مثلا من با کارگاه شعر خیلی موافقم . البته در همه ی عرصه های شعری حتی حاضرم هزینه هم بکنم .

۹. آیا با طرح های که در زمره ی حمایت از ناشران و اهل ادب است موافقید ؟

بله . ما قبلا هم این کار را کردیم و حتما حمایت میکنیم . بهتر است بگویم همه ی ما در این مجموعه مثل یک خانواده ایم و هر امر هنری در این فرهنگسرا به ما هم مربوط میشود و ما در برابر انجام سریع و پیشبرد آن مسئولیم .

۱۰ . در پایان اگر صحبتی دارید بفرمائید ؟

من پیشنهاد میکنم اگر قرار است مصاحبه ی دیگری انجام شود ، موضوعی باشد . مثلا در مورد شعر زمان مولانا نسبت به این دوره

۱۱. در مورد خودتان هم بگوئید ؟

زیاد علاقه ای به تعریف از خودم ندارم و دوست دارم مصاحبه مفید باشد و برای خوانندگان چیزی برای عرضه داشته باشد .

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:31 توسط مدیریت

 

خانم نعیمه طلوعی کتابی با نام : مهمانی خورشید  منتشر کردند که در جلسه

مورخه ۵/۳/۱۳۸۸ اعضای کانون ادبی فرهنگسرای اندیشه تهران توسط آقای ع.ج بینام مورد نقد و بررسی قرار گرفت که متن این نقد را بدین ترتیب به شما عزیزان تقدیم می کنیم .

ع.ج بینام

 

نگاهی شاید نقد گونه به کتاب مهمانی خورشید

مجموعه ی اشعار خانم نعیمه طلوعی

 

ع.ج- بینام

 

در نگاهی کلی به مجموعه می توان گفت که کتاب معجونی از چند قالب شعریست ، که در ابتدا و گاه در ادامه طعم دلچسبی دارد، دراوایل کتاب با چند شعر خوب و دلنشین از شما استقبال می شود که ترکیباتی خاص شاعر و تعبیرات و طرز شاعرانه ی دارند و موسیقی ی حروف درآنها شنیدنی و گوش نواز است ، و البته تا پایان با فراز فرود های مواجه می شوید و در می یابید که کتاب ظربان شعری ی نامنظمی دارد

البته در نقد و نظر ادبی و بخصوص شعر به طور ناخواسته نمی توان اعمال سلیقه نکرد

بنده در اینجا قصد دارم به حدود نیمی از اشعار که به نظر من از دیگر شعرها گوی سبقت را ربوده اند و گاه چند قدم و به ناگاه چندین کیلومتر جلوتر حرکت می کنند اشاره داشته باشم و مابقی که به آنها اشاره ای نمی شود را بر این بگیرید که عناصر تخیل و نو آوری،

پیوند بین کلمات و حفظ مظمون و تصویر سازی در آنها کم یا کمتر بوده است ، چه می توان کرد؟ شاعر خود با چند شعر سطح توقع شما را بالا میبرد و باعث می شود که از بعضی از شعرها ساده و راحت عبور کنید

واما شباهتی که بین این دو دسته وجود دارد این است که در هر دوی آنها لطافتی خاص ِ

زبان شاعر موج می زند واین به تنهایی کافی نیست و همینطور زبان شاعر با وجود زن بودنش جنسیتی نیست چه بسا همین موارد که ذکر شد در نمونه هایی که خواهم آورد با تصویر و تشبیه و با به اشتراک گذاشتن تجربه و درد و استفاده از واژگانی خاص شعر

و تخیل و زیبایی و در نهایت ماده ی شعری و معنا پیوندی ناگسستنی دارند و چهار چوب محکمی را شکل می دهند

برای مثال

شکل گیری ابیاتی مانند:

روزهای باتو بودن مرده اند/لحظه هایم سر به زانو برده اند

دوری ات طعم سیاهی می دهد/غار اجدادم گواهی می دهد

گاه بر سنگ نگاره می شدی/خفته در یک سنگواره می شدی

                                                          (بی تو)

 

آیا کسی آن من بی من ندیده است/پروانه ای ز پیله ی خود دل بریده است

انگار از دریچه ی چشمم پرنده ای/خواب را به هم زده آسان پریده است

                                                                    (آن من بی من)

 

دعا میکنم که روز پایان نگیرد/هیولای دل مردگی جان نگیرد

و رگهای گندم پر از شیر گردد /دل عاشقان از غم نان نگیرد

سر ساعت پنج پای اقاقی/ به شرطی که امروز باران نگیرد

                                                     (سر ساعت پنج)

 

کرم توهم امشب افتاده در سر من/حلقه زده به دور بنیان باور من

در ذهن سقف خانه افتاده موریانه/می خنندد عنکبوتی از لای دفتر من

                                                                        (توهم)

جهان تاریک و آسمان ابری/ماه را با طناب بفرستید

 

و اما ترکیبات و پیوند های کلامی که ساده اند اما نو وتفکر برانگیز که بهترین توصیف آوردن نمونه ی از آنهاست

طعم سیاهی (شعر بی تو)

هیولای دل مردگی (سر ساعت پنج)

زنبیل بی کسی

و

پاشنه ی آشیل بی کسی (بی کسی)

کرم توهم (توهم)

حظور زنانه ی باران (باران)

خانه ای روی باد (آلبوم رویاها)

شش دانگ آسمان (غوغای عشق)

و نمونه های بسیار دیگر

 

و همچنین وجود تکه ها و تصاویری مثل :

شاید خواب ببینم که با نخ باران

قلب آسمان به زمین پیوند می شود

                           (روز ابری)

دریایی که ماهیان را

تف می کند و بعد

احساس تاسف می کند

              (ناخن ها )

ای کاش قرص ماه خواب آور بود

                              (رباعی)

شمع کوچکم که نوربالا زده ام

                        ( رباعی)

اینجا همه ی زاویه های باز بسته اند

                                   (آینه )

بادبادک که خواب می دید باد میاد

                         (یک ترانه)

در کوچه های همراهی

برایت چراغ می گیرم

خودم را که گم می کنم

از تو سراغ می گیرم

        (آلبوم رویاها)

و نمونه های دیگر که کم نیستند

ودر آخر می توان به نحو استفاده ی از کلمات و نوع آنها به راحتی پی برد که شاعر معاصر است و مهمتر اینکه معاصر فکر می کند و معاصر می سراید و در جاهایی که اشاره به گذراز دوران جوانی دارد و صحبت از حال و هوای قدیم می کند  می توان تجربه مند بودن شاعر را فهمید گرچه زبان جوان تر دیده می شود ، در شعر این شاعر دایره لغات محدود نیست ولی شعاع آن هم نامعلوم نیست ، وشاعر به نوعی از تجربه ی شعر موفق عبور کرده و سربلند می نماید ، ولی در حال می توان فهمید ظرفیت سخنوری و نوآوری

و ایجاد تعبیرات شاعرانه و استفاده از ترکیب های بدیع در شاعر بیشتر از چیزی است که از کل کتاب به دست می آورید و این نوید آینده ی شعری ی زیبا و پرتوان تری را می دهد

در پایان به نمونه ی کاملی از شعر این شاعر که خصوصیاتی شاعرانه و عاشقانه  دارد و دارای تصویر و تشبیه و خیال است که وزن نیز به کمک شتافته و این عناصر را به هم پیوند داده اشاره می کنم و کار را در همین جا تمام و نا تمام رها می کنم

 

چشم ها

 

تو یک جفت چشم درشتی

که از انتهای خطوط نگاهم

به من خیره ای

و می خندی از

لابلای کتابم و فنجان چای

که می پایی از پشت شیشه مرا

و باران نمی شویدت

 

تو یک جفت چشم درشتی

از آن سوی دیوار و در های بسته

رگ و پوست را

می شکافی

و می کاوی ومی خراشی

درون را

 

تو یک جفت چشم درشتی

که پر می کنی

حجم تنهایی ام را

و از انتهای خطوط نگاهم

به من خیره ای

و می پرسی از من

سوالی که پاسخ ندارد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:43 توسط مدیریت